دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

356

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

1640 در بصره درگذشت و در همان شهر مدفون شد « 1 » . نزديك به پنجاه اثر ملاصدرا شناخته شده و اكثر آنها در دوره قاجار به چاپ سنگى رسيده و امروزه با چاپ جديد دگرباره انتشار يافته است . تعدادى از اين آثار مخصوص مضامين مذهبى همچون تفاسير قرآن و تفسير سترگ اصول كافى كلينى است كه ناتمام باقى مانده است . آثار ديگر راجع‌به حكمت است ازجمله الشواهد الربوبيّه كه بهرحال بررسيهاى شخصى و تلخيصى از تعاليم اوست ، المشاعر درباره وجود ، حكمت العرشيه راجع‌به وجود پس از مرگ انسان . گروه ديگرى از نوشته‌هاى او شروحى است بر آثار فلسفى سابق نظير حاشيه‌اى بر شفاى ابن سينا و شرحى بر كتاب الهدايه اثير الدين ابهرى معروف به شرح الهدايه كه يكى از معروفترين آثار فلسفه اسلامى در شبه‌قاره هند بود و تا به زمان ما اين كتاب با عنوان صدرا در هند و پاكستان شهرت دارد « 2 » . ملاصدرا در دفاع از خود دو اثر نوشت يكى سه اصل به نثر فارسى و در آن به حملات متوليان رسمى شريعت و فقها در باب عرفان جواب گفت و كسر اصنام الجاهليه كه در آن از شريعت و ابعاد ظاهرى مذهب در مقابل غاليان طرائق صوفيگرى به دفاع برخاست و در آن آنها را متصوفين زمانه‌اش خواند « 3 » . ملاصدرا همچنين ديوان اشعارى دارد كه برگزيده‌هايى از آن منتشر شده است . امّا اين اشعار به لحاظ زيبائى كلام و كيفيت به پاى اشعار استادانش ميرداماد و شيخ بهائى و يا شاگردانش فيض كاشانى و لاهيجى نمىرسد . شاهكار بنام ملاصدرا الحكمة المتعاليه فى الاسفار الاربعة العقليه است كه در فارسى به اسفار شهرت دارد . اين اثر يكى از متون پيشرفته حكمت و چكيده‌اى از خرد و برهان سنتى ( به غير از نظريات خود ملاصدرا ) شامل مواد و اطلاعات وسيع درباره نظريات پيشين عرفانى و عرفا و فيلسوفان و متكلمان است . بنابراين اثر فوق منبعى عظيم از تاريخ دانش تفكر اسلامى و ضمنا گواهى بر علم قابل‌ملاحظه نويسنده از متون فلسفى ، مذهبى و تاريخى است . اسفار كه فقط به طلابى كه در فلسفه مشايى ، حكمت اشراق و كلام سرآمده شده باشند ، تدريس مىشد ، در مدارس سنتى مدت شش سال تدريس مىگردد و در برنامه‌هاى درسى « علوم فكرى » مدارس سنتى از عاليترين دستاوردها برشمرده مىشود . تاكنون حواشى و شروح متعددى بر اين اثر نوشته شده كه

--> ( 1 ) - منابع كهن دربارهء زندگينامه او همان آثارى است كه درباره ميرداماد و شيخ بهاء الدين ذكر شد . براى زندگينامه مفصل از او نگاه كنيد به : شيرازى ، سه اصل ، مقدمه ، صص 8 - 2 . ( 2 ) - نصر ، ( ملاصدرا در هندوستان ) صص 909 به بعد . ( 3 ) - اصطلاح متصوف در اكثر طرائق تصوف كاملا جاافتاده بود و اشاره به مردى داشت كه وارد عالم تصوف شده بود ، ولى اين اصطلاح در دوره صفوى و پس از آن معنى تحقيرآميز به خود گرفت و به كسى اطلاق شد كه با تصرف « بازى » مىكرد و آن را چندان جدى نمىگرفت يعنى در مقايسه با صوفى واقعى كه صوفيه ناميده مىشدند . ازاينرو اصطلاح متصوف متداول شد و در مورد كسانى به كار رفت كه چيزى از تصوف نمىدانستند و فقط ادعاى آن را داشتند .